متن زیبا و شعر

شعر عرفانی

قربون صدقه رفتن رو از مولانا یا بگیرید:

•این قُمار عاقبتش جانِ مرا می‌بازد!
•از همانجا که رسد دَرد، همانجاست دَوا .
•تو آن نوری که دوزَخ را به آب خود بِمیرانی
•دیگران چون بِروند از نظر از دِل بروند
تو چنان در دل من رفته که جان در بدنی
•در روزِ خوشی همه جهان یارِ تواند
یارِ شبِ غم نشان کسی کَم داده است
•اَندر تَنِ من جان و رَگ و خون همه اوست
•به هر سو رو بگردانی، بگردانم به جانِ تو

 

اونجا که مولوی میگه:

اسرار غمش گفتم در سینه نگه دارم

رسوای جهانم کرد این رنگ پریدنها…

 

اونجا که جناب سعدی میگه:

ای درد و ای درمان من، از من چرا رنجیده‌ای؟

 

اونجا که سعدی میگه:

‏تواضع گرچه محبوب‌ست و فضل بیکران دارد

نباید کرد بیش از حد که هیبت را زیان دارد…

 

اونجا که سعدی میگه:

من
از
قیدت
نمی‌خواهم

رهایی…

 

اونجا که احمد شاملو میگه:

ناگهان
دلم هوای تو را کرده…
راستش را بخواهی ،
ناگهان فکر کردم تو کنار منی!
چقدر تو را دوست می‌دارم

چقدر….

 

اونجا که قیصر امین پور میگه:

راستی در میان این همه اگر
تو چقدر بایدی..

 

اونجا که حافظ میگه:

در تیره شب هجر تو
جانم به لب آمد
وقت است که همچون
مه تابان به درآیی …

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا